HiissssssssssssS
اون موقها هیچ مشکلی نبود که فکره ادمو درگیر کنهو از وبلاگش دور کنه
یادمه تا اپ می کردم سریییییییییییییییی زنگ میزدم به نگار که بره واسم کامنت بذااره
اما الان حتی سالی ۱بارم ازش خبر ندارم
یادمه اون موقه ها هروووووووووزززز یا دنیا خونمون بود یا نگار یا من خونه اونا بودم
اما الان چند ماهی میشه که ندیدمشون
انگا هرچی سنه ادما میره بالاتر فاصله هاشونم بیشتر میشه
الان یکی از بزرگتریییییییییین ارزوهام اینه که برگردم به ۱۴ ساله گیم دیگه هم بزرگتر نشم
بلاخره بعده ۱سالووو چچچچند ماه یه پست گذاشتم![]()
باز دیشب هر کاری میکردم خوابم نمیگرفت
فک کنم معتاد شدم که انقد کم میخواب![]()
دیشب داشتم به بچگیام فک میکردم![]()
که یاده یکی از بدبختیای دورانه کودکیم افتادم![]()
این اجی شیرینم که قبلا باش اشنا شدین یکی از بهترین دوستای دورانه بچگیم بود
موندم توش چطوری این فرشته ی عذابو انقد دوس داشتم![]()
یادمه صبحا که بیدار میشدم میدیدم نیستش (رفته بود مدرس خیره سرش) کلی واسش گریه میکرم تا بیاد خونه
اون موقه ها من4 سالم بود او 9سالش بود
وقتی هم میومد خونه بدونه اینکه به من توجهی کنه ول میکرد میرفت تو اتاق مشقاشو مینوشت![]()
جونم براتون بگه یه روز از روزهای تلخه کودکی این ابجیه ما میخواست بره حمام![]()
من به سان این ندید بدیدا پیله شدم بش که منم میخوام بات بیام حمام![]()
شیرین:نه من با تو حمام نمیرم!!!![]()
من: چرا؟![]()
شیرین: نمیتونم حمامت کنم![]()
من: نخیرم!! من خودم حمام میکنم![]()
شیرین: خوب خودت تنها برو![]()
من: مامااااااااااااان!!!![]()
.......
......
......
10دقیقه بعد: من و شیرین با هم تو حمام!!!!![]()
من:![]()
شیرین:![]()
همینجوری داشتم از حمام در کنار خواهره ....ام لذت میبردم که یهو دیدیم شیرین یه کاسه پره اب کرده و نگاهی پر معنا به اندخت![]()
به نظرتون میخواست چیکار کنه؟!؟!؟!؟!![]()
میخواست سره منه بکنه تو این کاسه؟![]()
نه ![]()
میخواسته این ابه رو بریزه تو صورتم؟![]()
نه بازم اشتباست![]()
میخواست......نمیخواد حدس بزنید خودم میگم
با یه حالته انتقام جویانهای بهم نگاه کردو گفت![]()
الان من سرمو مکنم تو این ابه تو هم تا 10 که بشماری من میمرم بعد همه فکر میکنن تو مو کشتی![]()
بعدشم سرشو کرد تو اب![]()
من:1![]()
2![]()
3![]()
بسه دیگه![]()
بیا بیرون![]()
شیرین تورو خدا بیا بیرون![]()
دیگه هرچی بگی گوش میکنم![]()
بعد با 2تا دستم سرشو گرفتم کشیدم ببرون![]()
بعد 2باره سرشو کرد تو اب![]()
این دفه با گریه موهاشو میکشیدم که بیاد بیرون![]()
بعد که دید من دارم گریه میکنم شرو کرد به خندیدنو مسخره کردنه من![]()
بعد میگن چرا با خواهر بزرگت مهربون نیستی![]()
اخه شما چی از تنهایهای ما میونید!!!!![]()
پ.ن1:نمیدونم چرا شبا مغزم انقد کار میکنه![]()
پ.ن2: الان دیگه برعکس شدیم
من شدم فرشته ی عذابه اون![]()
پ.ن3:نمیدونم چرا بچه که بودم انقد لوس بودم![]()
پ.ن۴: موندم توش این دختر به این تلخی چرا اسمشو گذاشتن شیرین![]()
دیشب هر کاری میکردم خوابم نمبرد![]()
منم وقتی که تو رختخواب بیدار باشم فکرای عجیبی میاد تو سرم
نمیدون داشتم به چی فک میکردم که یهو فکر مردن اومد تو سرم![]()
پیشه خودم گفتم اگه بهم بگن سرطان دارمو تا 6ماه دیگه بیشتر زنده نیستم باید چی کار کنم
اول باید برم از یه 200-300نفری طلب بخشش کنم![]()
اخه خیلی هارو اذیت کردم
اوووو..... حالا چطوری پیداشون کنم؟؟؟؟؟![]()
اشکال نداره اونایی رو که میشناسم میرم پیششون واسه باقی شون نامه مینویسم
باید واسه تک تک اموالم وصیت نامه بنویسم که حقی از کسی ضایع نشه
اول از همه عزیز ترین شئ زنگیم که همون گوشیم باشه رو میدم به نگار![]()
سیم کارتش هم میدم به دنیا![]()
کتابای کنکورمم میدم به مهرنازه بدبخت که باید ساله دیگه همینارو کنکور بده![]()
وسیله های کارمم میدم به نیلو
مانتو هامم میدم به شیرین(خواهرم) که انقدر با پوشیدنشون منو حرص نده![]()
تختمو هم بش میدم که دیگه نصفه شبا نیاد خودشه بچسبونه بهم بگه مهشید روی تخته خودم خوابم نمبره بعد منو خواب زده کنه
لاکام رو هم میدم به گلی( دختر عموم)که هرشب ناخوناشو یه مدل فرنچ کنه
پولام رو هم میدم باهاشون یه خیریه درست کنن اگه هم کم اومد بدنش به بچه های یتیم
عروسکام رو هم بدن به بهار تا وقتی که بزگ شد منو یادش بیادو بدونه قبلا یه دختر عمویی به اسمه مهشید داشت![]()
گیره هامم میدم به غزل(اخه خیلی موهاشو دوس دارم)![]()
گوشواره هامم میدم به مریم(خواهر بزرگم) یکم حال کنه![]()
دیگه چیزی یادم نمیاد
اگه چیزی بود که تکلیفش مشخص نبود قبل از مرگم بگید تا مشخص کنم![]()
پ.ن1: واسه مامان بابام یه نامه بزرگه تشکر وقدر دانی هم مینویسم![]()
پ.ن2: چیزه بدرد بخور واسه شما نداشتم
شرمنده که چیزی بتون نرسید![]()
اخی دلم واس وبلاگم یه نقطه شده بود![]()
اییییییی چقد زشت شده![]()
چون خیلی وقته بهش نرسیدم![]()
قول میدم از این به بعد به همتون سر بزنم و وبمو زود به زود اپ کنم![]()
فعلا حرفی ندارم واسه گفتن ولی قول میدم توی پسته بعدیم هرچی واسم پیش اومد رو بگم![]()
امروز دبيره تاريخ امتحانا روصحيح كرده رو اورده بود
داشت نمره هاي بچه ها رو يكي يكي ميخوند كه يكدفعه گفت به اينجا توجه كنيد!!!
بعد دباره شرو كرد به خوندنه نمره ها
مهشيده..... 16.25
غزله.....16.25
نيلوفر....16.25
ايه ي....16.25
نگينه....16.25
ابن يني چي؟!!؟!؟!؟!
من: خانم ما چيكار كنيم كه انقدر تله پاتيه ی(فك نكنم درس نوشتمش) بينمون انقدر قويه!!!!![]()
غزل: مهشيد حالا ما پشته سر هم بوديم پس نگين چرا اندازه ما گرفت؟
من: بابا نگين روبه رو نيلو بود!!!
غزل: هااااااااا اره![]()
پ.ن1:حال كنين تله پاتي رو!!!!
حالا بقيه امتحانا هم هستن
بد بختي داريم با اين معلماي شكاك
همش فک میکنن ما تقلب میکنیم
اخه به ما مياد اهل تقلب باشيم
هفته پيش داداشم يه سگه خوشكله پشمالوي سفيد اورد خونه![]()
خيلي شيطونو لوسه
8ماهشه![]()
هركي ميره پيشش سريع ميره تو دستو پاشو خودشو لوس ميكنه
يه شب كه هوا خيلي سرد بود اورديمش داخله خونه
گذاشتيمش داخله انباري درو بستيم
صب تو خوابو بيداري بودم احساس كردم يكي اومده رو تخت پيشم خوابيده
فك كردم شيرينه (خواهرم)
منتظر بودم دستاشو بندازه دوره كمرم فشارم بده تا بيدار شم ![]()
ديدم نه خبري نيست
احساس كردم يه گلوله مو تو گردنم داره خودشه ميمالونه بهم
وقتي برگشتم ديدم سگه اومده پيشم خوابيده داره خودشو ميچسبونه بهم
نميدونستم پرتش كنم پايين يا محكم بغلش كنم![]()
محبتش از شيرينمون بيشتره![]()
پ.ن1: سگه از اين ولگرد خيابوني ها نيستا
اصلو نصب داره
واكسناش هم زديم
شناسنامه هم داره
پ.ن2: نگار اومد!!!
پ.ن3: ممكنه تا بعد امتحانام اپ نكنم
| Design By : Pars Skin |

